lollipop
 

 

دقیقاً آتشفشان همون وقتی که من  سفرم رو شروع کردم، غوغا کردو منو نیمه ی راه سفر، توی وه کشور غریب نگه داشت 

ساعت 6 صبح از اینجاا رفتم  چک، و از چک پرواز داشتم به اسپانیا ( بارسلونا)،  وقتی چک رسیدم، یک ساعت بعد تمام فرودگاه ها بسته شد

چمدون هارو تحویل دادن، و مسافر هارو فرستادن هتل

دوباره فردا صبحش ساعت 10 اتاق رو باید  تحویل میدادمّو تا یازده رسیدیم فرودگاه  که ببینم اوضاع   پروازا چجوره

به عمرم فرودگاه به این شلوغی ندیده بودم

روی تابلوی فرودگاه،  تمام پرواز هارو کنسل نشون میداد

فقط نزدیک 2 ساعت توی نوبت بودم که ببینم جریان بیلیتم چی میشه

خیلی هم  کنسل میکردن پروازو، خیلی  ها هم مینداختن واسه پرواز بعدی

من ولی باید میرفتم، هرجور که شده بود

بعد از دو ساعت و 12 دقیقه که نوبتم شد ، گفتم میخوام کنسل کنم، و کنسل  کردم پروازمو

ا عصابم خیلی داغون بود

اشک تو چشمام پر شده بود

خسته بودم 

کلی اون چمدون توپول و کیف دستی رو با خودم رو پله ها بالا پایین کرده بودم توی شهر

و  کلی غصه خوردم که  الان که باید بارسلونا باشم، پس چرا اینجور شده

کسایی که واسشون سفرشون مهم بود، همه  یا با اتوبوس رفتن، یا قطار یا ماشین کرایه کردن

منم  که بیلیتمو کنسل کردم رفتم  که ببینم آیا اتوبوس ، جا گیرم مییاد!

وحشتناک اونجا شلوغ بود

دوباره نزدیک دو سه ساعت اونجا بودم تا بالاخره یه بیلیت واسه فرداش گیر اوردم به طرف اسپانیا

ساعت نزدیک 7 بود که من دیگه بیلیتم رو گرفته بودم

و باید اون شب رو هم اونجا میموندم و فردا ساعت 8 صبح حرکت اتوبوس  بود، که سی ساعت توی راه بود تا برسه اسپانیا

اون شب رو با چند نفر شهرو گشتیم، و بعد رفتم یه هتل  ، جا گیر اوردم ( واسه اوضاع مسافرا خیلی از هتل ها پر بودن و کلی دردسر بود ، و دوباره همون چمدون کشیدن از اینور به اونور )

و فردا ساعت 5 صبح اتاق رو تحویل دادم رفتم طرف ترمینال

هشت و خورده ایی ، اتوبوس راه افتاد، و فرداش رسیدم بارسلونا

اونجا قرار بود  ، یه قرار ملاقات با یه اکیپ پزشکی میداشتم، که در باره ی وضعیت مهاجرتم صحبت کنم 

که خب ، اون روز اون اکیب راه میافتادن طرف هلند

من هنوز  چند ساعتی نبود که رسیده بودم که با چه درده سری خودمو رسوندم بشون، و دوباره سوار اتوبوس شدم و به طرف هلند راه افتادیم

این کنسل شدن پروازا، برنامه ی همه رو خراب کرده بود

و اگه نمیتونستی با اتوبوس یا قطار هم جایی پیداا کنی که کلاهت پس معرکه بود

مخصوصا واسه من که  ویزام کوتاه مدت بود

این اتووس رو هم یه شرکت تبلیغاتی گرفته بود، که اگه آقای دکتر بهم لطف نمیداشت ، همونجا مونده بودم

چون شرکت تبلیغاتی، (واسه دارو)، کلی هم مرام گذاشته بود واسه دکترا و به هر نفر دو تا صندلی اختصاص داده بود که واسه خوابیدن شب راحت باشن

 

راه افتادیم طرف هلند، آلمان و فرانسه رو هم دیدم و فرداش رسیدم به مقصد

مستقیم با چمدونو بند و بسات  رفتم  بیمارستانه دانشگاه ، که بتونم با پرفسور بخش صحبت کنم

با قیافه ی له شده، که تو 4 روز گذشته  حتی واسه یه ساعت هم آسوده نبوده

دو روز هلند بودم، و  با اولین پرواز هایی که شروع به پرواز کرده بودن برگشتم و دیروز رسیدم

 

مرسی که جویای حالم بودین

کمی هم دلواپسی هاتون بی مورد نیس

روزگار خوبی ندارم این چند ماهه

از همه چیز و همه کسی دورم

سعی میکنم دوباره  بیام

 



ارسال شده در: شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ۱:٢٥ ‎ب.ظ :: توسط :



RSS Feed