lollipop
 

 

 

 

ساعت پنج صبحه، از حدود یازده بهم خبر داد که رفتن بیمارستان، و انقباض ها شروع شده

دلش غمگین بود که کسی پیششون نیس

ولی من پیششون هستم، و هر لحظه که یه کوچولو  هم وقت بشه  یه کلمه میگمو ابراز وجود میکنم

دوس نمیدارم  فکر کنن که تنهان

با اینکه جسمم دوره ازشون، ولی روحم همونجاس، کنارشون

و یه عالمه برای خبر تولد مسافر کوچولو لحظه شماری میکنم

حاله غریب و دوست داشتنی دارم

کمی استرس با چاشنیه هیجان و شادی

الهی که به سلامت پاهای کوچولوشو رو چشم ما بزاره

 



ارسال شده در: دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ٦:۳٧ ‎ق.ظ :: توسط :



RSS Feed