فردا نه صبح باید  توی سالن جشن باشیم.

کلاه و شنل هارو تحویل بگیرم، و آماده بشیم که ساعت 10 مراسم شروع بشه.

جای خالی بابام خیلی رو قلبم سنگینی میکنه،

از غروب به اینور با یه بغض گنده، بی صدا سر جام نشستم.

چند دفعه هم باهاش صحبت کردم بلکه بغضم بره، ولی انگار نه انگار.

 

خیلی دلم برای بابا تنگ شده، خیلی:(

 

+مو ها به رنگ طبیعی باقی موند( وقتی امدم دیدم همه بهم این پیشنهاد رو کردن خیلی خوشحال شدم که دست نزدم، مرسی  دوستای گلم:*

 

احتمالا موهامو جمع کنم، و جلوش رو هم بالا ببرم

مامان جونم میگه موی بسته و جم رسمی تره!

 

+ باورتون میشه مامان بزرگم از من بیشتر شوق و ذوق داشت، و از ساعت هشت شب داشت کت و دامن خوشگلش رو با کیف و کفش و پالتوش رو واسه فردا  میپوشید و ست میکرد!

+ 5 ساعت دیگه باید بیدار شم، ولی به همون دلیلی که بالا نوشتم، هیچ خوابم نمیاد و تمام فکرم پیش باباس.

با هر تکون خوردن مامان هم نیم متر از جام میپرم، چون بهم گفت زود بخوابم که فردا سر حال باشم و پوستم شاداب باشه!

برم ببینم خوابم میبره.

+چشمای قشنگتون ، هدیه هارو قشنگ میبینه، مرسی از این همه تعریف

 

+از همه ی مهربونی هاتون ممنونم.با خبر های جشن پیشتون مییام.

 

/ 6 نظر / 8 بازدید
فاطیما

منتظر خبرهای جشن هستیم والبته بیشتر منتظر عکس اگه برامون بذاری خیلی خوشحال میشیم[زبان]

مامان نازگل

نیلو جون نمیدونی چقدر خوشحالم برات درسته اونجا نیستیم ولی بدون هممون یادتیم و قلبمون و فکرمون پیشته من یکی که اینجوریم..اینشالله بهترین روز زندگیت واست رقم بخوره و شروع خوبی باشه واسه روزهای بعد و اینده..[قلب][دست][دست][ماچ]خیلی خوشحالممممممممممممممممممم از ته دلم ارزوی موفقیت [بغل][بغل][بغل]واست میکنم..کاش اونجا بودم[ناراحت]

مامان نازگل

[خجالت]خصوصی

غزل

سلام نیلو جونممممممممم ....وای نمی دونی چه قدر خوشحالم از این روز نهایت استفاده رو ببر ..منم از روزی که هنوز پذیرش نگرفته بودم رویای جشن فارغ التحصیلی رو داشتم دیگه هر چی می تونی خوشحال باش ...ای کاش بابات هم می یومد این جوری دیگه خوشحالیت کامل میشد ..ضمنا کاملا معلومه لوس بابایی هااااا[خنده] منتظر خبر و عکس و خلاصه تعریفات هستیم ..امیدوارم همیشه شاهد موفقیت های تو دوست خوبم باشم